خرید بک لینک

درباره سایت

مینویسم...

امکانات وب

سلام چطورییییییییین؟ پست قبلی که گفتم گربه ها دورهم جمع میشن چیکار میکنن :جواب اینه که میوذاکره میکنن اینجانب لحظه شماری میکنم برای مسافرت ... بله اصفهان و کاشان کیا دلشون برای بریونی ناب اصفهان تنگ شده؟ ازونا که بخوری تا دوروز سیری سرماخورذگیم داره خوب میسه یه نموره خب دیگه سرتون رو درد نمیارم . رفع زحمت میکنم به خدای عزیز و مهربون میسپارمتون

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 12:16

سلام

سلام دوست جون جونی های من

مسافرت هم تموم شد جاتون خالی رفتیم گلاب گیری گلاب خریدیم

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 13:03

سلام گوگولی مگولی های من

پام پیچ خورده یک هفته ایی میشه

رفتم دکتر عکس گرفتم گفت چیزی نشده تاندون هام کشیده شدن

حالا با این حال باید احتمالا برای مغازه برم تهران

حال دلم خوب نیست ...

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 13:03

سلام خوشکل مشکلا کوچولو موچولوها گنده منده هاااااا

من اومدم قیام کنید

راستش سخت درگیر یه کاری ام .یعنی یه موقعیت کاری خوب برام پیدا شده انشالله درست بشه

ممممممم خیلی وقت بود نیومده بودما اینجارو کلی گرد و خاک گرفته بود

خب شما چه خبر؟چیکار میکنید؟

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 16:30

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد            آن را که وفا نیست زعالم کم باد  دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد        جز غم که هزار آفرین بر غم باددر عشق توام نصیحت و پند چه سود        زهراب چشیده ام مرا قند چه سودگویند مرا که بند بر پاش نهید                    دیوانه دل است پام بر بند چه سودمن ذره و خورشید لقایی تو مرا                بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو می پرم                  من که شده ام چو کهربایی تو مراغم را بر او گزیده می باید کرد                   وز چاه طمع بریده می باید کرد خون دل من ریخته می خواهد یار            این کار مرا به دیده می باید کرد آبی که ازین دیده چو خون می ریزد         خون است بیا ببین که چون می ریزد پیداست که خون من چه برداشت کند       دل می خورد و دیده برون می ریزد عاشق همه سال مست و رسوا بادا       دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هوشیاری غصه هر چیز خوری  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 20:51

هموطن

شما به نوبه خودت به وظیفه انسانیت هر چقدر که میتونی تو این شرایط سخت کمک کن .

وارد حاشیه ها نشو مرسی

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

وقتی سر و صدای دعوا از خونه بقلی میاد

حس بدی بهم دست میده و بیچاره اون دختر کوچک که

باید نظاره گر باشه دخالت هم که نمیشه کرد !

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

وقتی کلافه میشین و خوابتون نمیبره چیکار میکنید؟!

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 22:03

به یادت خاطراتم را از اول تا نهایت زیر و رو کردم

تمامش را تماماً تا سکانس آخرش من مرور کردم...

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:36

وبلاگم ده ساله شد ..واقعا تو ده سال چقد طرز تفکر یه آدم فرق میکنه ده سال پیش به دنیا و آدما چجوری نگاه میکردم و الان چجوری ...

اما یه حرفایی همیشه هست .بیخیال اصلا هیچ حرفی نباشه ...ولی آیا اما اگر

برمیگردم ده سالگیت مبارک ♡ مگه چنتا ازین ده تا ها میخوایم زندگی کنیم!!!!

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:36

بعد از مدت ها تصمیم گرفتم با تمام بی سوادیم بنویسم ... مدت ها بود که ننوشتم اما انگار اینجارو نمیتونم فراموش کنم خاطرات خوب و بد .دلنوشته هام . کپی کردنام همه و همه ولی بالاخره ی لپ تاپ خریدم دوباره تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا حسین‌پور تاريخ: جمعه 3 اسفند 1397 ساعت: 3:36

صفحه بندی